دو هفته بعد این موقع، یکی از مهم ترین کارای زندگیم رو به انجام رسوندم. البته که تا دو ماه و خرده دیگه هم از نتیجه قطعیش باخبر نخواهم شد.
فارغ از نتیجه، وقتی به کیفیت سالی که گذشت فکر میکنم و انتخاب های ریز و درشتم رو مرور میکنم، احساس رضایت از چیزی که بودم و هستم تو وجودم ریشه میدوونه. زندگی به سبک خودم، با انتخاب های درست و غلطم و احترامی که برای نفس خودم قائل بودم، سال گذشته رو ساخت.
با این همه حقیقت اینه که از نتیجه میترسم و البته این ترس رو هم بد نمیدونم. اگر تلاشم نتیجه نداد، به هر حال میدونم که این مسیر منه. ادامه میدم تا نتیجه بده.
تو این مسیر آدم های مربوط و نامربوط زیادی رو ملاقات کردم. مسائل ریز و درشت زیادی رو از سر گذروندم، ولی هیچ کدوم اینها به اندازه جنگ و صلح من با خودم چالش برانگیز و سخت نبود. دو هفته بعد بخشی از جدال پایان میپذیره و بخش های دیگه تا به زمانی که زیست میکنم با من هست. این جدال و این زیست پر فراز و فرود رو هم عاشقانه به آغوش میکشم و با جسمی رنجور لباس عافیتی به تن میکنم، تا زرهی باشه برای ایام پیش رو.
برچسب:
نویسنده: ایلیا اکبرینژاد